یلدا ی هفت ماه و نیمه
عزیز مامــــــــــان 
چند شب پیش رفتیم دیدن آرمیتا جون نوه ی عموحسن شما( عمو حسن خدا رحمتشون کنه چند سالی میشه بعد از تحمل یه بیماریه سخت فوت شدن )آرمیتا کوچولو الان 2 ماهش شده و بقول مامان نرگس و بابا عباس جونش با شما همکلاسی میشه و قراره وقتی بزرگ بشین برای هم آبجی بشین عزیزای من

وای که چقدر روزها تند و تند دارن میگذرن و شما روز به روز داری بزرگتر میشی قربونت برم 
از کجا شروع کنم؟؟؟؟
از مهارت دستای توپولیت بگم که ماشالا همه جور وسیله رو بخوبی میگیری مثل مکعب توپ وآلووووووو
و تازگیها همه چیز رو پرت میکنی و از اون لذت میبری

تازه صداهای معناداری با حرف "ا" درمیاری مثل :
آ آ یعنی بابا 
أ اُ یعنی الو ... تا تلفن یا آیفون زنگ میزنه میگی أاٌ و بدو میری سمتش تا جواب بدی باهوش مامان
اُ آ یعنی افتاد... هر چیزی رو پرت میدی اینو میگی و یا خودت میری ورشداری و دوباره پرتش کنی یا از ما میخوای بهت بدیمش و...
گل مامان در هر حالتی که باشی خواب باشی یا چهاردست و پا بری به راحتی میتونی بعدش بشینی و وقتی هم که میخوای بیفتی میتونی تعادلت رو حفظ کنی اما بعضی وقتها هم که زیر پات مناسب نیست و شیب داره بمیرم برات پهن زمین میشی
دیگه به خوبی چهار دست و پا میری و به هر چیزی میرسی میخوای ازش آویزون بشی و بلند بشی گل مامان
نمیدونم اینهمه عجله چیه والا مامانی من هیچ عجله ای ندارم برای بزرگ شدنت
روابط اجتماعیت هم حرف نداره از حالا کلی دوست پیدا کردی که برای اومدن پیشت سر از پا نمیشناسن عزیز دلم
غذا خوردنت هم ماشالا خوبه سوپ و فرنی و ماست و زرده تخم مرغ و نووووووووون و سیب زمینی و سرلاک و بیسکویت رو دوست داری و از همه بیشتر شیـــــر قربونت برم الهی 

اما مدتیه تو خواب همش گریه میکنی و بیدار میشی نمیدونم دلیلش چیه 
رااااااااااااااااستـــــــــــي بابا چند روز پیش برات یه ماشین خرید که خیلی ازش خوشت اومد البته بیشتر سلیقه ی خودت بود از بزرگها خوشت نیومد و از سه چرخه ها هم فراری بودی و خوشت نیومد برای همین بابا برات یکی سایز خودت گرفت تا ایشالا بزرگتر شدی یه چرخ خوششششششششکل برات میگیریم بازی کنی و حالشو ببری عشقولیه مامان و بابا


عکسهای خوشگلت رو تو پست بعدی میذارم نانازززززمممممممم




یلدا ی هفت ماه و نیمه
